حرف جر چیست؟ همراه با مثال و تمرین

مقدمه

زبان عربی دستور و قواعد زیادی دارد. یکی از موارد پر استفاده در زبان عربی، حروف جر است. حروف جر در دسته حروف اضافه قرار می‎گیرند و معنای جمله را کامل می‎کنند و معمولاً به تنهایی معنای خاصی ندارند. در این مقاله می‎خواهیم به بررسی حرف جر در زبان عربی بپردازیم و آن را با مثال توضیح دهیم. با ادامه این مطلب ما را همراهی کنید.

جار و مجرور در زبان عربی

بعد از حروف جر کلمه‎ای می‎آید. به این کلمه مجرور گفته می‎شود. به ترکیب این دو نیز جار و مجرور می‎گوییم. حروف جر معمولاً به تنهایی معنایی ندارند و با قرار گرفتن در کنار کلمات دیگر معنادار می‎شوند. نکته مهمی که در مورد حروف جر وجود دارد این است که آن‎ها جز «حروف عامل» در زبان عربی هستند. یعنی وقتی قبل از یک کلمه بیایند، روی اعراب آن اثر می‎گذارند و باید اعراب کلمه بعد آن‎ها را تغییر دهیم. حرف جر انواع مختلفی دارد که در ادامه مطلب آن‎ها را به طور کامل شرح می‎دهیم.

نکته دیگری که در مورد حرف جر وجود دارد، ترکیب «محلا مجرور» است. یعنی زمانی که حرف جر قبل از ضمیر می‎آید. در این حالت حرف جر را باید تغییر شکل دهیم و به ضمیر بچسبانیم. در نتیجه، شکل نوشتاری حرف جری که قبل از ضمیر می‎آید، تغییر می‎کند. 

حرف جر اِلی

حرف جر اِلی معانی مختلفی دارد:

به طرف

تا

به سوی 

برای 

با

پس می‎توان گفت برای موارد زیر کاربرد دارد:

  • نهایت و غایت: نشان‌دهنده انتهای یک مسیر یا هدف
  • جهت: نشان دادن جهت حرکت یا تمایل به چیزی 
  • زمان: استفاده برای بیان زمان تا رسیدن به یک موعد مشخص
  • مکان: نشان دادن مکان رسیدن یا قرار گرفتن
  • اضافه کردن: برای اضافه کردن و توضیح بیشتر به جمله 

مثال:

ذهبتُ إلی المدرسه. (به مدرسه رفتم.)

سافرنا إلی فرنسا. (به فرانسه سفر کردیم.)

اقرأْ إلی آخر الصفحة. (تا آخر صفحه بخوان.)

اتجهتْ إلی الشّمس. (به سمت خورشید متمایل شد.)

نظرتُ إلی التلفاز. (به تلویزیون نگاه کردم.)

اِسْتَغَاثَ إلی الله. (به خدا پناه برد.)

انتظرْ إلی الغد. (تا فردا صبر کن.)

صمْتُ إلی صلاة العشاء. (تا اذان مغرب روزه گرفتم.)

سأعودُ إلی المساء. (تا عصر برمی‌گردم.)

سكنَ إلی جوار المسجد. (در نزدیکی مسجد زندگی می‌کرد.)

وصلتُ إلی قمة الجبل. (به قله کوه رسیدم.)

اذهبْ إلی السوق. (به بازار برو.)

كتبتُ رسالة إلی صديقي. (به دوستم نامه نوشتم.)

تحدثتُ إلی المعلم. (با معلم صحبت کردم.)

اِتَّصَلَ إلی الشركة. (با شرکت تماس گرفت.)

نکته: گاهی اوقات «الی» برای تأکید بر جمله استفاده می‌شود.

حرف جر بِ‍

حرف جر بِـ معانی مختلفی دارد:

در

نزد

به

با

به وسیله

از طریق

کاربردهای حرف جر بِـ شامل موارد زیر می‎شود:

  • مکان: نشان‌دهنده مکان قرار گرفتن یا رخ دادن چیزی است.
  • زمان: برای بیان زمان وقوع یک عمل استفاده می‌شود.
  • سبب و غایت: علت و هدف انجام یک کار را نشان می‌دهد.
  • قسم: برای تأکید بر جمله و قسم خوردن به چیزی استفاده می‌شود.
  • تشبیه: برای مقایسه دو چیز با یکدیگر استفاده می‌شود.

این حرف جر همیشه بدون فاصله به مجرور می‎چسبد. مثال:

  • مکان:

سكنَ بِالمدينة. (در شهر زندگی می‌کرد.)

وجدتُ المفتاحَ بِالطاولةِ. (کلید را روی میز پیدا کردم.)

سأذهبُ بِالسيارةِ. (با ماشین می‌روم.)

  • زمان:

سافرَ بِالصباحِ. (صبح سفر کرد.)

ماتَ بِالشيخوخةِ. (از کهولت سن مرد.)

سأقابلُكَ بِالمساءِ. (عصر تو را می‌بینم.)

  • سبب و غایت:

سافرَ بِأمرِ الطبيبِ. (به دستور دکتر سفر کرد.)

قمتُ بِسببِكَ. (به خاطر تو بلند شدم.)

كتبتُ القصيدةَ بِمدحِ الصديقِ. (شعر را در مدح دوست نوشتم.)

  • قسم:

أقسمُ بِاللهِ. (به خدا قسم.)

بِروحي ما كذبتُ. (به جان خودم دروغ نگفتم.)

بِعيني رأيتُهُ. (به چشم خودم دیدمش.)

  • تشبیه:

وجهُهُ بِالقمرِ. (صورتش مانند ماه است.)

صوتُهُ بِالعسلِ. (صدایش مانند عسل است.)

هذا الشيءُ بِذلك الشيءِ. (این چیز شبیه آن چیز است.)

حرف جر أمامَ

معنای حرف جر أمامَ شامل موارد زیر می‎شود:

جلوی…

قبل از…

در حضور…

کاربردهای حرف جر أمامَ شامل موارد زیر می‎شود:

  • مکان: نشان‌دهنده مکان قرار گرفتن یا رخ دادن چیزی در مقابل یا روبروی چیز دیگر است.
  • زمان: برای بیان زمان وقوع یک عمل قبل از زمان دیگر استفاده می‌شود.
  • ترتیب و رتبه: نشان‌دهنده تقدم و اولویت چیزی نسبت به چیز دیگر است.
  • مقابله و رویارویی: برای بیان تقابل و رویارویی دو چیز یا دو شخص استفاده می‌شود.
  • استعاره: گاهی اوقات به صورت استعاری برای نشان دادن «در حضور» یا «در نظر» استفاده می‌شود.

مثال:

  • مکان:

وقفتُ أمامَ المنزلِ. (در مقابل خانه ایستادم.)

جلسَ أمامَ المعلمِ. (روبروی معلم نشست.)

وضعتُ الكتابَ أمامَ عيونِي. (کتاب را جلوی چشمانم گذاشتم.)

  • زمان:

سأقابلُكَ أمامَ الغروبِ. (قبل از غروب آفتاب تو را می‌بینم.)

حدثَ ذلكَ أمامَ الحربِ. (این اتفاق قبل از جنگ رخ داد.)

سأنجزُ المهمةَ أمامَ موعدِها. (کار را قبل از موعدش انجام می‌دهم.)

  • ترتیب و رتبه:

أنتَ أمامَ كلِّ شيءٍ في حياتي. (تو در اولویت زندگی من هستی.)

الصفُّ الأولُ أمامَ الصفِّ الثاني. (ردیف اول جلوی ردیف دوم است.)

الأمرُ أمامَ النقاشِ. (مسئله در حال بحث است.)

  • مقابله و رویارویی:

وقفَ الجيشُ أمامَ العدوِّ. (ارتش در مقابل دشمن ایستاد.)

جادلتُ معَهُ أمامَ الجميعِ. (با او در حضور همه بحث کردم.)

مثلتُ أمامَ القاضي. (در دادگاه حاضر شدم.)

  • استعاره:

سأعرضُ مشكلتي أمامَ صديقي. (مشکلم را با دوستم در میان می‌گذارم.)

لا تخجلْ من التحدثِ أمامَ الناسِ. (از صحبت کردن در حضور مردم خجالت نکش.)

سأتحملُ المسؤوليةَ أمامَ اللهِ. (مسئولیت را در پیشگاه خداوند بر عهده می‌گیرم.)

یک پسربچه که داره فکر میکنه

حرف جر تَحتَ

حرف جر تَحتَ معانی مختلفی دارد:

زیر

در میان

در برابر

کاربردهای حرف جر تَحتَ:

  • مکان: نشان‌دهنده مکان قرار گرفتن یا رخ دادن چیزی در پایین یا زیر چیز دیگر است.
  • زمان: برای بیان زمان وقوع یک عمل در حین یا بعد از زمان دیگر استفاده می‌شود.
  • حکومت و سیطره: نشان‌دهنده تسلط و فرمانروایی چیزی بر چیز دیگر است.
  • سبب و غایت: گاهی اوقات برای بیان علت و هدف انجام یک کار استفاده می‌شود.
  • تشبیه: به صورت استعاری برای نشان دادن «در سایه» یا «تحت حمایت» استفاده می‌شود.

مثال:

  • مکان:

جلستُ تَحتَ الشجرةِ. (زیر درخت نشستم.)

وضعتُ الحقيبةَ تَحتَ السريرِ. (کیف را زیر تخت گذاشتم.)

سكنَ في قريةٍ تَحتَ الجبلِ. (در روستایی در دامنه کوه زندگی می‌کرد.)

  • زمان:

سأقابلُكَ تَحتَ الظهرِ. (ظهر تو را می‌بینم.)

حدثَ ذلكَ تَحتَ الحربِ. (این اتفاق در زمان جنگ رخ داد.)

سأنجزُ المهمةَ تَحتَ إشرافِهِ. (کار را زیر نظر او انجام می‌دهم.)

  • حکومت و سیطره:

العالمُ تَحتَ سيطرةِ اللهِ. (جهان در تسلط خداوند است.)

العَملُ تَحتَ إدارةِ المديرِ. (کار زیر نظر مدیر انجام می‌شود.)

البلادُ تَحتَ حكمِ الملكِ. (کشور تحت حاکمیت پادشاه است.)

  • سبب و غایت:

سافرَ تَحتَ أمرِ الطبيبِ. (به دستور دکتر سفر کرد.)

تزوجَ تَحتَ ضغطِ العائلةِ. (به خاطر فشار خانواده ازدواج کرد.)

عملَ تَحتَ الشمسِ الحارقةِ. (زیر آفتاب سوزان کار کرد.)

  • تشبیه:

عاشَ تَحتَ رعايةِ والديهِ. (در سایه حمایت والدینش زندگی کرد.)

نَمَا الطفلُ تَحتَ رعايةِ المعلمِ. (کودک زیر نظر معلم پرورش یافت.)

العالمُ يحتاجُ إلى العيشِ تَحتَ السلامِ. (جهان به صلح و آرامش نیاز دارد.)

حرف جز جَنْبَ

معانی حرف جز جَنْبَ شامل موارد زیر می‎شود:

کنار

نزد

مثال:

وقفتُ جَنْبَ السيارةِ. (کنار ماشین ایستادم.)

سكنَ جَنْبَ المسجدِ. (در کنار مسجد زندگی می‌کرد.)

وضعتُ الكتابَ جَنْبَ هاتفِي. (کتاب را کنار موبایلم گذاشتم.)

سأقابلُكَ جَنْبَ الغروبِ. (هنگام غروب آفتاب تو را می‌بینم.)

حدثَ ذلكَ جَنْبَ العشاءِ. (این اتفاق هم‌زمان با شام رخ داد.)

سأنجزُ المهمةَ جَنْبَ مذاكرتي. (کار را هم‌زمان با مطالعه‌ام انجام می‌دهم.)

جلسَ جَنْبَ صديقهِ. (کنار دوستش نشست.)

قاتلَ جَنْبَ أخيهِ. (در کنار برادرش کشته شد.)

عاشَ جَنْبَ الناسِ ببساطةٍ. (در کنار مردم به سادگی زندگی می‌کرد.)

قضى جَنْبَ العلمِ عمرَهُ. (تمام عمرش را در کنار علم گذراند.)

سأكونُ جَنْبَكَ في كلِّ خطوةٍ. (در هر قدمی همراه تو خواهم بود.)

حرف جر خَلْفَ

معانی حرف جر خَلْفَ عبارت‌اند از:

پشت چیزی

پشت کسی

کاربردهای حرف جر خلف عبارت‌اند از:

  • مکان: نشان‌دهنده مکان قرار گرفتن یا رخ دادن چیزی در پشت یا عقب چیز دیگر است.
  • زمان: برای بیان زمان وقوع یک عمل بعد از زمان دیگر استفاده می‌شود.
  • ترتیب و رتبه: نشان‌دهنده تقدم و اولویت چیزی نسبت به چیز دیگر است.
  • مخالفت و تضاد: گاهی اوقات برای بیان مخالفت و تضاد دو چیز یا دو شخص استفاده می‌شود.
  • استعاره: به صورت استعاری برای نشان دادن «بعد از» یا «به جای» استفاده می‌شود

مثال:

  • مکان:

وقفتُ خَلْفَ المنزلِ. (پشت خانه ایستادم.)

سكنَ خَلْفَ الجبلِ. (پشت کوه زندگی می‌کرد.)

وضعتُ الكتابَ خَلْفَ بابِ الغرفةِ. (کتاب را پشت در اتاق گذاشتم.)

  • زمان:

سأقابلُكَ خَلْفَ الغروبِ. (بعد از غروب آفتاب تو را می‌بینم.)

حدثَ ذلكَ خَلْفَ الحربِ. (این اتفاق بعد از جنگ رخ داد.)

سأنجزُ المهمةَ خَلْفَ موعدِها. (کار را بعد از موعدش انجام می‌دهم.)

  • ترتیب و رتبه:

أنتَ خَلْفَ كلِّ شيءٍ في حياتي. (تو بعد از هر چیزی در زندگی من هستی.)

الصفُّ الثانيُ خَلْفَ الصفِّ الأولِ. (ردیف دوم پشت ردیف اول است.)

الأمرُ خَلْفَ النقاشِ. (مسئله در حال بحث است.)

  • مخالفت و تضاد:

صوتُهُ خَلْفَ الصوتِ العالي. (صدایش کم‌جان بود.)

سارَ خَلْفَ قناعاتِهِ. (بر خلاف عقایدش عمل کرد.)

اختارَ طريقاً خَلْفَ طريقِ صديقهِ. (مسیر متفاوتی از مسیر دوستش را انتخاب کرد.)

  • استعاره:

سأقفُ خَلْفَ صديقي في كلِّ موقفٍ. (در هر شرایطی از دوستم حمایت می‌کنم.)

لا تتركْ أحدًا خَلْفَ ظهرِكَ. (به کسی پشت نکن.)

تحدثَ خَلْفَ أبوابِ مغلقةٍ. (پشت درهای بسته صحبت کرد.)

حرف جر حَولَ

معانی حرف جر حَولَ شامل موارد زیر می‎شود:

دور چیزی

درباره چیزی

مثال:

وقفتُ حَولَ المنزلِ. (اطراف خانه ایستادم.)

سكنَ حَولَ الجبلِ. (در دامنه کوه زندگی می‌کرد.)

وضعتُ الكتابَ حَولَ النارِ. (کتاب را کنار آتش گذاشتم.)

سأقابلُكَ حَولَ الغروبِ. (حوالی غروب آفتاب تو را می‌بینم.)

حدثَ ذلكَ حَولَ العشاءِ. (این اتفاق حوالی شب رخ داد.)

دارَ الطائرُ حَولَ عشِّهِ. (پرنده دور لانه‌اش می‌چرخید.)

لفّ الشَّخصُ الحبلَ حَولَ عنقِهِ. (فرد طناب را دور گردنش پیچید.)

دورَ الجيشُ المدينةَ حَولَ ثلاثةَ أيامٍ. (ارتش سه روز دور شهر را محاصره کرد.)

نناقشُ حَولَ الموضوعِ لساعاتٍ. (ساعت‌ها در مورد موضوع بحث می‌کنیم.)

كتبَ شاعرٌ قصيدةً حَولَ الحبِّ. (شاعر شعری در مورد عشق نوشت.)

تدورُ الأحاديثُ حَولَ السياسةِ. (بحث‌ها حول سیاست می‌چرخد.)

حرف جر فِی

حرف جر فِی نیز معانی گوناگونی دارد. از جمله:

در

داخل

در حین

مثال:

سكنَ فِی المدينةِ. (در شهر زندگی می‌کرد.)

وجدتُ الكتابَ فِی الدرجِ. (کتاب را در کشو پیدا کردم.)

سافرَ فِی طائرةٍ إلى فرنسا. (با هواپیما به فرانسه سفر کرد.)

ماتَ فِی الحربِ. (در جنگ جان باخت.)

حدثَ ذلكَ فِی الصباحِ. (این اتفاق صبح رخ داد.)

ولدَ فِی العامِ 1990. (در سال 1990 متولد شد.)

سأقابلُكَ فِی العطلةِ. (در تعطیلات تو را می‌بینم.)

توفيَ فِی شهرِ رمضانَ. (در ماه رمضان فوت کرد.)

كتبَ الرسالةَ فِی عجلةٍ. (نامه را به سرعت نوشت.)

تحدثَ فِی الموضوعِ بِوضوحٍ. (به وضوح در مورد موضوع صحبت کرد.)

ماتَ فِی سعادةٍ وغبطةٍ. (در خوشبختی و شادکامی جان باخت.)

عاشَ فِی خوفٍ و رعبٍ. (در ترس و وحشت زندگی می‌کرد.)

سافرَ فِی طريقِ العلمِ. (در راه علم سفر کرد.)

عملَ فِی خدمةِ البلادِ. (در خدمت کشور کار کرد.)

سكتَ فِی حيرةٍ. (از تعجب سکوت کرد.)

الكتابُ فِی الرفِّ. (کتاب روی قفسه است.)

المفتاحُ فِی يدِهِ. (کلید در دستش است.)

البيتُ فِی الشارعِ. (خانه در خیابان است.)

القلمُ فِی المحبرةِ. (قلم در دوات است.)

نکته 1: گاهی اوقات «فِی» برای نشان دادن قسم خوردن به چیزی استفاده می‌شود.

نکته 2: در برخی موارد، «فِی» می‌تواند به معنای «بر» یا «روی» باشد.

حرف جر عِنْدَ

حرف جر عِنْدَ معانی مختلفی دارد از جمله هنگام، در نزد…، در، با که در ادامه آن‎ها را دسته‌بندی می‎کنیم:

  • مکان:

نشان‌دهنده مکان قرار گرفتن یا رخ دادن چیزی در نزدیکی یا حضور چیزی دیگر است.

برای اشاره به نزدیکی افراد، اشیاء و مکان‌ها به کار می‌رود.

مثال‌ها:

وقفتُ عِنْدَ المعلمِ. (کنار معلم ایستادم.)

سكنَ عِنْدَ الجدّينِ. (نزدیک پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می‌کرد.)

وجدتُ الكتابَ عِنْدَ صديقي. (کتاب را نزد دوستم پیدا کردم.)

ماتَ عِنْدَ الشاطئِ. (در کنار ساحل جان باخت.)

  • زمان:

بیانگر وقوع یک عمل در زمان خاص یا در حضور کسی است.

برای اشاره به لحظات، مناسبت‌ها و رویدادهای زمانی به کار می‌رود.

مثال‌ها:

حدثَ ذلكَ عِنْدَ الغروبِ. (این اتفاق هنگام غروب آفتاب رخ داد.)

سأقابلُكَ عِنْدَ المساءِ. (عصر تو را می‌بینم.)

توفيَ عِنْدَ طبيبِهِ. (در حضور پزشکش فوت کرد.)

  • حالت:

نشان‌دهنده حالت یا چگونگی انجام یک عمل در حضور کسی است.

برای مفاهیمی مانند «در اختیار»، «در دسترس»، «در نزد» و «به همراه» به کار می‌رود.

مثال‌ها:

وجدتُ المفاتيحَ عِنْدَ الأبوابِ. (کلیدها را دم در پیدا کردم.)

تعلمَ العلمَ عِنْدَ شيوخهِ. (از شیوخ خود علم آموخت.)

سافرَ عِنْدَ عائلتِهِ. (با خانواده‌اش سفر کرد.)

  • اضافه:

برای اضافه کردن و نسبت دادن چیزی به چیز دیگر به کار می‌رود.

در این حالت، معمولاً اسم مجرور شده با «عِنْدَ» به دنبال اسم معرّف می‌آید.

مثال‌ها:

الكتابُ عِنْدَ المعلمِ. (کتاب متعلق به معلم است.)

المفتاحُ عِنْدَ صديقي. (کلید دست دوستم است.)

البيتُ عِنْدَ الجبلِ. (خانه نزدیک کوه است.)

القلمُ عِنْدَ الطالبِ. (قلم نزد دانش‌آموز است.)

حرف جر علی

علی یکی از پرکاربردترین حروف جر در زبان عربی است. این حرف جر را می‎توان با اسم و فعل آورد. وقتی علی را با یک فعل لازم بیاوریم، آن فعل تبدیل به فعل متعدی مفعول پذیر می‎شود. معانی این حرف جر عبارت‌اند از:

بالای

روی

به

برای

در

مثال:

وقفتُ علی الجبلِ. (روی کوه ایستادم.)

سكنَ علی النهرِ. (کنار رودخانه زندگی می‌کرد.)

وضعتُ الكتابَ علی المنضدةِ. (کتاب را روی میز گذاشتم.)

سأقابلُكَ علی الغروبِ. (بعد از غروب آفتاب تو را می‌بینم.)

سأنجزُ المهمةَ علی موعدِها. (کار را بعد از موعدش انجام می‌دهم.)

سافرَ علی إثرِ وفاةِ والدهِ. (بعد از فوت پدرش سفر کرد.)

حكمَ القاضي علی الأدلةِ. (قاضی بر اساس مدارک حکم داد.)

عملَ علی تعليماتِ مديرهِ. (طبق دستورالعمل مدیرش کار کرد.)

عاشَ علی قيمهِ ومبادئهِ. (بر اساس ارزش‌ها و اصول خود زندگی کرد.)

نجحَ علی اجتهادهِ وصبرهِ. (به دلیل تلاش و صبرش موفق شد.)

الكتابُ علی الرفِّ. (کتاب روی قفسه است.)

المفتاحُ علی الطاولةِ. (کلید روی میز است.)

سافرَ علی طريقِ العلمِ. (برای تحصیل علم سفر کرد.)

عملَ علی خدمةِ البلادِ. (در خدمت کشور کار کرد.)

ضحكَ علی وجهِهِ. (به صورتش خندید.)

سكتَ علی حيرةٍ. (از تعجب سکوت کرد.)

نکته: در برخی موارد، «علی» می‌تواند به معنای «ضد» یا «بر خلاف» باشد.

حرف جر عَنْ

معانی حرف جر عَن عبارت‌اند از:

از

از طریق

درباره

مثال:

سافرَ عَنْ طريقِ العلمِ. (برای تحصیل علم سفر کرد.)

عملَ عَنْ خدمةِ البلادِ. (در خدمت کشور کار کرد.)

سافرَ عَنْ بيروتَ إلى القاهرةِ. (از بیروت به قاهره سفر کرد.)

تحدثَ عَنْ حياتهِ الشخصيةِ. (درباره زندگی شخصی خود صحبت کرد.)

قرأَ الكتابَ عَنْ ظهرِ قلبهِ. (کتاب را از حفظ خواند.)

الكتابُ عَنْ المعلمِ. (کتاب متعلق به معلم است.)

ما أَعْجَبَ عَنْ صبرِهِ! (چه صبری دارد!)

ما أَكْثَرَ عَنْ جمالهِ! (چه قدر زیبا است!)

أَتَظنُّ عَنْ ذلكَ جدًّا؟ (واقعا به این موضوع اعتقاد داری؟)

جاءَ الأخُّ عَنْ الأبِ. (برادر به جای پدر آمد.)

نکته: همان طور که در مثال‎ها دیدید، گاهی حرف جر عَن برای تعجب و انکار می‎آید. در این حالت در جمله از عباراتی مانند «ما أَعْجَبَ» یا «ما أَكْثَرَ» استفاده می‎کنیم.

حرف جر مَعَ

معانی حرف جر مَعَ عبارت‌اند از:

با

به همراه

مثال:

سافرتُ مَعَ صديقي. (با دوستم سفر کردم.)

ذهبتُ إلى المدرسةِ مَعَ أخوتي. (با خواهر و برادرم به مدرسه رفتم.)

تناولتُ العشاءَ مَعَ العائلةِ. (با خانواده شام خوردم.)

شاهدتُ الفيلمَ مَعَ أصدقائي. (فیلم را با دوستانم دیدم.)

هيَ مَعَ أمها في الجمالِ. (او از نظر زیبایی مانند مادرش است.)

صوتُهُ مَعَ صوتِ بلبلٍ. (صدایش مانند صدای بلبل است.)

وجدتُ المفاتيحَ مَعَ النقودِ. (کلیدها را همراه با پول پیدا کردم.)

اشتريتُ الكتابَ مَعَ المجلةِ. (کتاب را با مجله خریدم.)

سكنَ مَعَ أهلهِ في المدينةِ. (با خانواده‌اش در شهر زندگی می‌کرد.)

نکته: گاهی اوقات حرف جر مَعَ برای تأکید بر وجود یا همراهی چیزی به کار می‌رود. مثال:

سأذهبُ مَعَكَ بالتأكيدِ. (حتماً با تو می‌آیم.)

رأيتُهُ مَعَ عيوني بنفسي. (با چشم خودم دیدمش.)

حرف جر کَـ

به حرف جر کَـ «کاف تشبیه» نیز گفته می‎شود. معانی حرف جر کَـ عبارت‌اند از:

مثل

مانند

مثل این که

به مثابه

شبیه به

مثال:

وجهُهُ كَـ القمرِ. (صورتش مانند ماه است.) – مشبه: وجه، مشبه‌به: قمر

صوتُهُ كَـ العندليبِ. (صدایش مانند بلبل است.) – مشبه: صوت، مشبه‌به: عندليب

بَدا القمرُ كَـ جوهرةٍ في السماءِ. (ماه مانند جواهری در آسمان می‌درخشید.) – مشبه: القمر، مشبه‌به: جوهرة

كانَ الرجلُ كَـ الأسدِ شجاعةً. (آن مرد در شجاعت مانند شیر بود.) – مشبه: شجاعة، مشبه‌به: الأسد

كانتِ العَيونُ كَـ النجومِ بريقًا. (چشمانش مانند ستاره‌ها می‌درخشید.) – مشبه: بريق، مشبه‌به: النجوم

بدا البحرُ كَـ المرآةِ سكونًا. (دریا مانند آینه آرام بود.) – مشبه: سكون، مشبه‌به: المرآة

نکته: «کَـ» همیشه بعد از اسم یا صفت مشبه می‌آید و قبل از اسم یا صفت مشبه‌به قرار می‌گیرد.

حروف جر خِلالَ / مِنْ خِلالِ / في خِلالِ

معانی حروف جر خِلالَ / مِنْ خِلالِ / في خِلالِ عبارت‌اند از:

در خلال

در طی

به وسیله

مثال:

سافرتُ خلالَ الإجازةِ. (در تعطیلات سفر کردم.)

تحدثَ خلالَ الاجتماعِ. (در حین جلسه صحبت کرد.)

نجحَ خلالَ مواجهتهِ معَ الصعوباتِ. (با وجود دشواری‌ها موفق شد.)

تعلمتُ اللغةَ خلالَ سنةٍ واحدةٍ. (در عرض یک سال زبان را یاد گرفتم.)

سافرتُ مِنْ خِلالِ شركةِ سياحيةٍ. (با شرکت هواپیمایی سفر کردم.)

حصلتُ على المعلوماتِ مِنْ خِلالِ المكتبةِ. (اطلاعات را از طریق کتابخانه به دست آوردم.)

في خِلالِ دراستي ، كنتُ أقرأُ الكتبَ وأحلُّ المسائلَ. (در حین درس خواندن، کتاب می‌خواندم و مسائل را حل می‌کردم.)

في خِلالِ سياحتي ، شاهدتُ مناظرَ خلابةً. (در طول سفرم، مناظر زیبایی دیدم.)

في خِلالِ العملِ ، يجبُ عليكَ التركيزَ. (در حین کار باید تمرکز کنی.)

في خِلالِ هذهِ الفترةِ ، حصلَ تغييراتٌ كبيرةٌ. (در طول این مدت، تغییرات بزرگی رخ داد.)

نکات:

«خِلالَ» و «في خِلالِ» بیشتر برای نشان دادن زمان وقوع یک عمل یا رویداد به کار می‌روند، در حالی که «مِنْ خِلالِ» بیشتر برای نشان دادن طریقت یا واسطه بودن چیزی به کار می‌رود.

در برخی موارد، این حروف جر می‌توانند معانی مشابهی داشته باشند و تا حدودی قابل جایگزینی با یکدیگر هستند.

حروف جر دُوْنَ / بِدُونِ / مِنْ دُونِ

معانی حروف جر دُوْنَ / بِدُونِ / مِنْ دُونِ عبارت‌اند از:

بدون

کمتر از

بدون این که

مثال:

سافرَ دُوْنَ وداعٍ. (بدون خداحافظی سفر کرد.)

سأقومُ بالمهمةِ بِدُونِ مساعدتِكَ. (کار را بدون کمک تو انجام می‌دهم.)

نجحَ بِدُونِ اجتهادٍ وتعبٍ. (بدون تلاش و سختی موفق شد.)

لا أريدُ شيئًا مِنْ دُونِ السعادةِ. (هیچ چیز جز خوشبختی نمی‌خواهم.)

لا أثقُ بأحدٍ مِنْ دُونِ أمي. (به کسی جز مادرم اعتماد ندارم.)

سافرَ مِنْ دُونِ إخبارِ أحدٍ. (بدون اطلاع کسی سفر کرد.)

نکات:

«دُوْنَ» و «بِدُونِ» معانی مشابهی دارند و گاهی می‎توان این دو را به جای یکدیگر آورد.

«مِنْ دُونِ» برای تأکید بر عدم وجود یا فقدان چیزی به جز چیز دیگر به کار می‌رود.

در برخی موارد، «مِنْ غَيْرِ» نیز به جای «مِنْ دُونِ» استفاده می‌شود.

حرف جر لَـ

حرف جر لَـ دلیل و علت چیزی را نشان می‎دهد. معانی این حرف جر عبارت‌اند از:

برای

به خاطر

تا این که

مثال:

الكتابُ لِلْمُعَلِّمِ. (کتاب متعلق به معلم است.)

البيتُ لِلْعَائِلَةِ. (خانه برای خانواده است.)

هذا الكتابُ لَـكَ. (این کتاب برای تو است.)

هذا العملُ لَـوَطَنِهِ. (این کار برای کشورش است.)

هذهِ الهديةُ لَـأَخِي. (این هدیه برای برادرم است.)

هذا المالُ لِلْفقراءِ. (این پول برای فقرا است.)

سافرتُ لِأُطالعَ على الثقافاتِ الجديدةِ. (سفر کردم تا فرهنگ‌های جدید را ببینم.)

درستُ لِأُنجحَ في الامتحانِ. (درس می‌خوانم تا در امتحان موفق شوم.)

عملَ لِيُساعدَ الناسَ. (کار کرد تا به مردم کمک کند.)

قاتلَ لِيُدافعَ عن وطنهِ. (جنگید تا از کشورش دفاع کند.)

لَتَأْتِ في الموعدِ ، أُعطيكَ هديةً. (اگر به موقع بیایی، به تو هدیه می‌دهم.)

لَتَجِدَ السعادةَ ، يجبُ عليكَ أنْ تكونَ صالحًا. (برای اینکه خوشبختی را پیدا کنی، باید صالح باشی.)

لَتُنجحَ في حياتكَ ، يجبُ عليكَ أنْ تَجِدَ شغفكَ. (برای اینکه در زندگی‌ات موفق شوی، باید شور و اشتیاق خود را پیدا کنی.)

لَتَتَعلمَ اللغةَ العربيةَ ، يجبُ عليكَ أنْ تُمارسَ الكثيرَ. (برای اینکه زبان عربی را یاد بگیری، باید زیاد تمرین کنی.)

نکته: گاهی اوقات «لَـ» در ابتدای جمله برای تأکید و تحذیر به کار می‌رود.

ترکیب حرف جر با ضمیر

گاهی پس از حرف جر، ضمیر می‎آید. در این حالت حرف جر به ضمیر می‎چسبد و اعراب آن را تغییر می‎دهد. شکل نوشتاری آن هم ممکن است تغییر پیدا کند. در ادامه حروف جر را با ضمیرهای مختلف می‎آوریم. 

ترکیب حرف جر من با ضمایر

حرف جر + ضمیر ترجمه
مِن + هو = مِنهُ از او…
مِن + هم = مِنهُم از آنها…
مِن + أنتَ = مِنکَ از تو …
مِن + أنتم = مِنکُم از شما…
من + أنا = مِنّي از من…
مِن + نحن = مِنّا از ما…

 

ترکیب حرف جر لِـ با ضمایر

حرف جر + ضمیر ترجمه
لِ‍ + هو = لَهُ برای او…
لِ‍ + هم = لَهم برای آنها…
لِ‍ + أنتَ = لَکَ برای تو…
لِ‍ + أنتم = لَکم برای شما…
لِ‍ + أنا = لِي برای من…
لِ‍ + نحن = لَنا برای ما…

نکته: وقتی حرف جر لِـ به ضمایر می‎چسبد، فتحه می‎گیرد و به لَـ تبدیل می‌‎شود. تنها در زمان اتصال به و ی این اتفاق نمی‎افتد. 

ترکیب حرف جر بِـ با ضمایر

حرف جر + ضمیر ترجمه
بِ‍ + هو = بِهِ با او…
بِ‍ + هم = بِهم با آنها…
بِ‍ + أنتَ = بِکَ با تو…
بِ‍ + أنتم = بِکُم با شما…
بِ‍ + أنا = بِي با من…
بِ‍ + نحن = بِنا با ما…

نکته: وقتی این حرف جر به ضیغه‎های غایب مانند ه، هم و… می‎چسبد، حرکت ضمه آن‎ها را به کسره تغییر می‎دهیم تا بتوانیم کلمه را راحت‎تر تلفظ کنیم. 

ترکیب حرف جر فی با ضمایر

حرف جر+ضمیر ترجمه
في + هو = فیهِ در او…
في + هم = فیهِم در آنها…
في + أنتَ = فیکَ در تو…
في + أنتم = فیکُم در شما…
في + أنا = فيَّ در من…
في + نحن = فينا در ما…

نکته: وقتی حرف جر فی به ضمایر می‎چسبد، حرکت ضمه ضمایر به کسره تبدیل می‎گردد. 

ترکیب حرف جر علی با ضمایر

حرف جر+ضمیر ترجمه
علی + هو = علیه روی او…
علی + هم = علیهم روی آنها…
علی + أنتَ = علیکَ روی تو…
علی + أنتم = علیکم روی شما…
علی + أنا = علیَّ روی من…
علی + نحن = علینا روی ما…

نکته: وقتی حرف جر علی به «ی» بچسبد، «ی» آخر آن تشدید می‌گیرد. 

ترکیب حرف جر الی با ضمایر

حرف جر+ضمیر ترجمه
إلی + هو = إلَیهِ به سوی او…
إلی + هم = إلَیهِم به سوی آنها…
إلی + أنتَ =إلَیکَ به سوی تو…
إلی + أنتم = إلَیکم به سوی شما…
إلی + أنا = إلیَّ به سوی من…
إلی + نحن = إلَینا به سوی ما…

نکته: وقتی حرف جر الی به ضمیر «ی» بچسبد، آن ضمیر مشدد می‎شود. علاوه بر این، حرکت ضمه ضمایر غایب نیز به کسره تبدیل می‎شود تا تلفظ آن‎ها راحت‎تر باشد. 

ترکیب حرف جر عن با ضمایر متصل

حرف جر + ضمیر ترجمه
عن + هو = عنهُ از او…
عن + هم = عنهم از آنها…
عن + أنتَ = عنکَ از تو…
عن + أنتم = عنکم از شما…
عن + أنا = عنيّ از من…
عن + نحن = عنّآ از ما…

استفاده از حرف جر برای متعدی کردن افعال لازم

در عربی دو نوع فعل داریم:

  1. لازم: ترکیب فعل و فاعل و بدون نیاز به مفعول
  2. متعدی: ترکیب فعل و فاعل و مفعول

برخی از افعال ذاتا متعدی هستند. اما برخی از افعال لازم را می‎توان با روش‎های مختلف به فعل متعدی تبدیل کرد:

  1. بردن فعل در باب‎های عربی مانند افعال، تفعیل
  2. اضافه کردن حرف جر به فعل لازم

مثال:

ذَهَبَ (رفت): فعل لازم

ذَهَبَ بِالكتابِ (کتاب را برد): فعل متعدی

نکته: انتخاب نوع حرف جر به معنای فعل و مفعول موردنظر بستگی دارد. برخی از افعال لازم را می‎توان با بیش از یک حرف جر به فعل متعدی تبدیل کرد. 

سخن نهایی

در این مقاله حروف جر زبان عربی را معرفی کردیم و برای هر کدام از آن‎ها مثال‎هایی آوردیم. علاوه بر این، نکات و قوانین مربوط به هر کدام را نیز بررسی کردیم. این حروف کاربردهای زیادی در زبان عربی دارند و زمانی که در کنار کلمه‎ای دیگر قرار بگیرند، معنادار می‎شوند. این حروف می‎توانند حتی اعراب و شکل نوشتاری برخی از ضمایر متصل را تغییر دهند. 

ویدئوهای جمع‌بندی شب امتحان بیست رو بغل کن!
ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ویدئوهای جمع‌بندی شب امتحان
بیست رو بغل کن!