فارسی هشتم صفحه 12

معنی شعر درس اول صفحه 12 فارسی هشتم

شعر درس اول صفحه 12 فارسی هشتم

شعر درس اول صفحه 12 فارسی هشتم

درس اول 

پیش از اینها

پیش از اینها، فکر می‌کردم خدا / خانه‌ای دارد میان ابرها

معنی: قبل از این فکر می‌کردم که خداوند خانه‌ای در میان ابرها دارد.

مثل قصر پادشاه قصه‌ها / خشتی از الماس و خشتی از طلا

معنی: آجرهای خانه‌اش مانند کاخ پادشاهانِ قصه‌ها از الماس و طلاست.

پایه‌‌های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور

معنی: پایه‌های برج خدا از عاج و بلور درست شده است و با غرور بر روی تخت پادشاهی نشسته است.

ماه، برق کوچکی از تاج او / هر ستاره، پولکی از تاج او

معنی: ماه، برق کوچکی از تاج خداست و ستاره‌ها، پولک‌های تاج خداوند هستند.

رعد و برق شب، طنین خنده‌‌اش / سیل و طوفان، نعره توفنده‌‌اش

معنی: رعد و برق صدای خندۀ خداست و سیل و توفان ناشی از فریاد بلند اوست.

هیچ‌کس از جای او آگاه نیست / هیچ‌کس را در حضورش راه نیست

معنی: کسی از جای او خبر ندارد و کسی اجازۀ حضور در دربار او ندارد.

آن خدا بی‌‌رحم بود و خشمگین / خانه‌‌اش در آسمان، دور از زمین

معنی: آن خدای درون ذهن من، خشن و غضبناک بود و خانه‌اش در بالای آسمان دور از زمین بود.

بود، اما در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود

معنی: وجود داشت ولی بین ما نبود؛ مهربان و ساده و قشنگ هم نبود.

در دل او، دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت

معنی: دوستی و رفاقت در دلش جایی نداشته و محبت و مهربانی هیچ معنایی برای او ندارد.

هر چه می‌‌پرسیدم از خود از خدا / از زمین از آسمان از ابرها

معنی: هرچه قدر از خودم دربارۀ خدا و از زمین و آسمان و ابرها می‌پرسیدم .

زود می‌‌گفتند: «این، کار خداست / پرس‌ و جو از کار او کاری خطاست»

معنی: می‌گفتند این کارها کار خداست. تحقیق و پرس و جو از خدا کاری بیهوده است.

نیت من در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا

معنی: به نیت ترس و وحشت از خشم خدا نماز می‌خواندم و دعا می‌کردم.

پیش از اینها، خاطرم دلگیر بود / از خدا در ذهنم این تصویر بود

معنی: قبل از این در فکرم از خدا ناراحت بودم. و این تصویرها در ذهنم از خدا بود.

تا که یک شب، دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر

معنی: تا این که یک شب دستم در دست پدرم بود به قصد و نیت سفری به راه افتادیم.

در میان راه، در یک روستا / خانه‌ای دیدیم، خوب و آشنا

معنی: در بین راه در روستایی خانه قشنگ و آشنا دیدیم.

زود پرسیدم:«پدر، اینجا کجاست؟» / گفت: «اینجا خانه خوب خداست»

معنی: فورا از پدرم پرسیدم اینجا کجاست؟ پدرم گفت:اینجا خانه خداست.

گفت:«اینجا می‌‌شود یک لحظه ماند / گوشه‌ای خلوت، نمازی ساده خواند

معنی: پدرگفت:«مدتی اینجا می‌شود ماند و در گوشه‌ای نمازی خواند.

با وضویی دست و رویی تازه کرد / با دل خود گفت‌ و گویی تازه کرد»

معنی: با وضو گرفتن دست و رو را تازه و شاداب کرد. و با دل خود گفتگویی جدید آغاز کرد.

گفتمش: «پس آن خدای خشمگین / خانه‌‌اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟»

معنی: به پدر گفتم:«آن خدای خشمگین ذهن من خانه‌اش اینجا قرار دارد؟»

گفت:«آری خانه او بی‌ریاست / فرش‌هایش از گلیم و بوریاست

معنی: گفت:«بله خانه‌اش ساده و بی‌ریاست. فرش‌هایش از گلیم و بوریا پوشیده شده است.

مهربان و ساده و بی‌کینه است / مثل نوری در دل آیینه است

معنی: خداوند با محبت و بی‌ریا و بی‌انتقام‌جو است ومانند نوری است که در وجود آیینه قرار دارد.

عادت او نیست خشم و دشمنی / نام او نور و نشانش روشنی»

معنی: خداوند اهل غضب و دشمنی ورزیدن نیست. و وجود خدا سراسر نور و روشنی است.»

تازه فهمیدم: خدایم این خداست / این خدای مهربان و آشناست

معنی: الان فهمیدم خدای واقعی این خدا با همین ویژگی‌هاست. خدایی که مهربان و نام آشناست.

دوستی از من به من نزدیک‌تر / از رگ گردن به من نزدیک‌تر

معنی: این خدا دوست من است و از رگ گردن به من نزدیک‌تر است.

می‌توانم بعد از این، با این خدا / دوست باشم، دوست، پاک و بی‌ریا

معنی: من می‌توانم از این به بعد با خدا به شکلی پاک و بی‌ریا دوست باشم.

ویدئوهای جمع‌بندی شب امتحان بیست رو بغل کن!
ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ویدئوهای جمع‌بندی شب امتحان
بیست رو بغل کن!