فارسی هفتم صفحه 166

معنی شعر نیایش صفحه 166 فارسی هفتم

شعر نیایش صفحه 166 فارسی هفتم

_ خداوندا، به حقِّ نیک‌مردان / که احوال بَدَم را نیک گردان

خدایا، تو را به انسان‌های جوانمرد و بزرگوار قسم می‌دهم که وجودم را از بدی‌ها پاک بگردان.

_ مکن ما را از این درگاه، محروم / چو گنجشکان، مران ما را ازین بوم

ما را از درگاه خودت بی‌نصیب نکن و مانند گنجشکان ما را از بارگاهت دور نکن.

_ زبـانـی ده کــه اسـرار تـو گـویـد / روانـی ده کـه دیـدار تـو جـویـد

زبانی به من بده که رازهای تو را بازگو کند و روح و جانی بده که رسیدن به تو را طلب کند.

_ دلـم در آتـش غـفـلـت مـسـوزان / بـه مـعـنـی، شـمـع جـانـم برفروزان

تمام وجودم را از غفلت و نادانی‌ها رها کن و با نور معنویت خود، روح و جانم را روشن کن.

_ کنون، گر دست گیری، جای آن هست / که گر دستم نگیری، رفتم از دست

اکنون به جاست که مرا کمک کنی، زیرا اگر به من کمک نکنی از بین می‌روم.

_ مـکـن دورم ز نـزدیـکـان درگـاه / بـه راه آور مـرا، کـافـتـادم از راه

مرا از نزدیکان و دوستان درگاهت دور نکن. هدایتم کن که از راه رسیدن به تو، دور شده‌ام.

_ تو را خوانم به هر رازی که خوانم / تـو را دانـم بـه هـر چـیزی که دانم

من در هر راز و سخنی فقط تو را صدا می‌زنم و در بین همه‌ی چیزها تنها تو را به عنوان خدای بلندمرتبه می‌شناسم.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.