فارسی هفتم صفحه 119

معنی حکایت چراغ صفحه 119 فارسی هفتم

حکایت چراغ صفحه 119 فارسی هفتم

نابینایی در شب، چراغ به‌دست و سبو بَر دوش، بر راهی می‌رفت.

یکی او را گفت: تو که چیزی نمی‌بینی چراغ به چه کارت می‌آید؟

گفت: چراغ از بهر کوردلانِ تاریک‌اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند.

معنی:

نابینایی در شب چراغ به بر دست و کوزه‌ای بر دوش داشت و راهی را طی می‌کرد.

یک فرد او را دید و گفت: تو که نابینایی چیزی نمی‌بینی چراغ به چه دردت می‌خورد؟

نابینا گفت: این چراغ برای نادانان هست که در تاریکی به من آسیبی نرسانند و کوزه‌ی مرا نشکنند.

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.