معنی درس میوهی هنر صفحه 98 فارسی ششم

آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز / از جورِ تَبَر، زار بنالید سپیدار
آن داستان را شنیدهاید که یک روز در باغی درخت سپیدار، از ستم تبر از روی ناتوانی بسیار ناله میکرد؟
کز من نه دگر بیخ و بُنی ماند و نه شاخی / از تیشهی هیزمشکن و ارّهی نجّار
که از دست ارّه نجار و تیشهی هیزمشکن، برای من نه ریشهای مانده و نه شاخی.
گفتش تبر آهسته که جُرم تو همین بس / کاین موسم حاصل بوَد و نیست تو را بار
تبر آهسته به او گفت: گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است ولی تو میوه و ثمری ندادهای.
تا شام، نیفتاد صدای تبر از گوش / شد توده در آن باغ، سحر، هیمهی بسیار
تا شب صدای تبر قطع نشد و صبح بود که در آن باغ تودهای از هیزم جمع شده بود.
دهقان چو تنورِ خود از این هیمه برافروخت / بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار
وقتی کشاورز (باغبان) تنور خودش را با آن هیزم روشن کرد، سپیدار گریه کرد و دوباره گفت:
آوَخ که شدم هیزم و، آتشگر گیتی / اندام مرا سوخت چنین ز آتشِ اِدبار
افسوس که به هیزم تبدیل شدهام و دنیای سوزان (ستمگر) بدن مرا این چنین در آتش بدبختی سوزاند.
خندید بر او شعله، که از دست که نالی / ناچیزی تو، کرد بدینگونه تو را خوار
شعله به او خندید و گفت از چه کسی شکایت میکنی؟ بیارزشی تو بود که اینگونه تو را پست و حقیر کرد.
آن شاخ که سر برکشد و میوه نیارد / فرجام، به جز سوختنش نیست سزاوار
آن شاخهای که بزرگ شود و میوه ندهد، سرانجام فقط سزاوار سوختن و نابودی است.
جز دانش و حکمت نبوَد میوهی انسان / ای میوهفروشِ هنر، این دکّه و بازار
حاصل عمر انسان چیزی جز دانش و حکمت نیست. ای انسان اگر دانش و هنری اندوختهای حالا وقت ارائه آن است.
از گفتهی ناکرده و بیهوده چه حاصل؟ / کردار نکو کن، که نه سودیست ز گفتار
سخن بدون عمل و بیهوده فایدهای ندارد. رفتار شایسته و خوب انجام بده که سخن بیعمل، سودی ندارد
آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت / روز عمل و مزد، بوَد کار تو دشوار
اگر شب و روز و ماه و سال تو به تنبلی و تنپروری بگذرد و کار مفیدی برای آخرت انجام ندهی، روز قیامت که روز حساب اعمال و پاداش دادن است کار تو دشوار میشود.