معنی حکایت درختِ علم صفحه 77 فارسی ششم

_ شیخ خندید و بگفتش ای سَلیم / این درخت علم باشد ای علیم
شیخ خندید و به او گفت که ای انسان سادهدل درختی که تو به دنبال آن هستی درخت علم است.
_ تو به صورت رفتهای، ای بیخبر / زان ز شاخ معنیای، بیبار و بر
ای انسان ناآگاه تو فقط در جستوجوی ظاهر این درخت پرداختهای به همین دلیل است که از معنا و مفهوم آن غافل ماندهای.
_ گه درختش نام شد، گاه آفتاب / گاه بحرش نام شد، گاهی سحاب
به علم گاهی نام درخت میدهند گاهی نام آفتاب و گاهی نام دریا و گاهی نام ابر.
_ آن یکی کِش صدهزار آثار خاست / کمترین آثار او، عمر بقاست
برای علم هزاران فایده وجود دارد که کمترین فایدهاش عمر جاویدان است.
سوال: در این شعر، علم به چه چیزهایی مانند شده است؟
جواب:
درخت، آفتاب، بحر (دریا)، سحاب (ابر)