معنی حکایت علم و عمل صفحه 36 فارسی ششم

اول نعمتی که ایزد تعالی، به من بخشید، دوستی ِ پدر و مادر بود و مهربانی ایشان بر حال من. چون سال عمر من به هفت رسید، مرا بر خواندن علم برانگیختند. من نیز، همین که اندک آگاهی یافتم و ارزش و اهمّیت علم بشناختم، با شوق فراوان در فراگیری آن کوشیدم… .
ابتدا نعمتی که خداوند بزرگ به من عطا کرد، دوستی پدر و مادر بود و مهربانی آنها نسبت به من. وقتی که سن من به هفت سال رسید، من به یادگیری علاقهمند شدم. من نیز، همانطور که کمی دانش و علم یاد گرفتم و ارزش و اهمیت علم را درک کردم، با اشتیاق بسیار در تلاش برای یادگیری آن بودم… .
_ بر مردمان واجب است که در کسب علم بکوشند و درک و فهم آن را گرامی بدارند، که طلب علم از گرانبهاترین کارهاست و انسان تا زنده است، باید جویای علم و ادب و کردار نیک باشد.
بر مردم واجب است که در کسب علم تلاش کنند و درک و فهم آن را ارزشمند کنند، زیرا طلب علم از گرانبهاترین کار است و انسان تا زنده است، باید به دنبال علم و ادب و رفتار نیک باشد.
_ نور ادب دل را روشن میکند و تجربه اندوزی، انسان را از جهل و نابودی میرهاند. همچنان که جمالِ خورشید، روی زمین را پُرنور میگرداند، علم نیز به عمل نیک، شکوه و جمال میگیرد، زیرا که میوهی درخت دانش، نیکوکاری است و نیازُردن دیگران.
علم نور اخلاق دل را روشن میکند و بیشتر کردن تجربه انسان را از نادانی و تباهی نجات میدهد. همانطور که نور خورشید روز را روشن میکند، علم نیز با با کار های خوب، به شکوه و زیبایی میرسد، زیرا میوۀ درخت دانش، عمل نیکوکارانه و کمک به دیگران است.
_ بیت زیر را بخوانید و دربارهی ارتباط مفهوم آن با متن بالا، در گروه خود گفتوگو کنید.
«چو کسبِ علم کردی، در عمل کوش / که علمِ بیعمل، زهری است بینوش»
انسان باید همیشه در کسب علم تلاش کند. و برای عمل به آن علم، از هیچ کوششی دریغ نکند. چون علمی که بیعمل باشد، مضر و بیفایده است.