عربی هفتم صفحه 79 – ترجمه درس پنجم
اَلدَّرسُ الْخامِسُ

اَلْجُمَلاتُ الذَّهَبیَّةُ
جملههای طلایی
لَعِبَ یاسِرٌ مَعَ أصْدِقائِهِ فِي الْمَدرَسَةِ. رَجَعَ یاسِرٌ إلَی الْبَیْتِ بَعْدَ الظُّهرِ.
یاسر در مدرسه با دوستانش بازی می کرد. یاسر بعد از ظهر به خانه برگشت.
هوَ طَرَقَ بابَ الْمَنْزِلِ.
او به در خانه زد.
سَمِعَتْ أُمُّهُ صَوْتَ الْبابِ ثُمَّ ذَهَبَتْ وَ فَتَحَت الْبابَ وَ سَأَلَتْهُ:
مادرش صدای در را شنید؛ سپس رفت و در را باز کرد و از او پرسید:
الْأُمُّ: کَیفَ حالُكَ؟
مادر: حالت چطور است؟
الْوَلَدُ: أنَا بِخَیرٍ.
پسر: من خوبم.
الْأُمُّ: ما هيَ واجِباتُكَ؟
مادر: تکالیفت چیست؟
یاسِرٌ: حِفْظُ هٰذِهِ الْجُمَلاتِ الذَّهَبیَّةِ.
یاسر: حفظ این جملههای طلایی.
«إذا مَلَکَ الْأراذِلُ؛ هَلَکَ الْأفاضِل.»،
«هرگاه فرومایگان فرمانروا شدند؛ شایستگان هلاک شدند.
«مَن زرَعَ الْعدُوْان؛َ حصَدَ الْخُسْرانَ.»،
هر کس دشمنی کاشت؛ زیان درو کرد.
«التَّجْرِبَهُ فَوْقَ الْعِلْمِ.»
تجربه از علم برتر است.
«خَیْرُ الناّسِ، أنْفَعُهمُ للِناّس.»،
بهترین مردم سودمندترین آنها برای مردم است.
«الْمُسْلِمُ،ُ مَنْ سَلِمَ النّاسُ مِنْ لسِانِه وَ یَدِهِ.»،
مسلمان کسی است که مردم از زبانش و دستش سالم بمانند.
«لِسانُ الْمُقَصِّرِ، قَصیرٌ.»
زبان مقصّر، کوتاه است.

عالییییییی
عالیییییییییییییییی