معنی ابیات درس هفت خان رستم صفحه 38 فارسی ششم

_ خروشید و جوشید و برکَند خاک / ز سُمَّش زمین شد همه، چاک چاک
اسب شیهه کشید و خشمگین شد و به نشانه یورش سم خود را بر زمین کوبید به گونهای که زمین زیر پایش کنده شد.
_ بزد تیغ و بنداخت از بَر، سرش / فرو ریخت چون رود، خون از بَرَش
رستم با ضربه شمشیر سر اژدها را از تنش جدا کرد و خون مانند رود از تن او جاری شد.
_ بینداخت چون بادف خَمِّ کمند / سرِ جادو آورد ناگه به بند
رستم کمند را با سرعت به سمت جادوگر انداخت و او را اسیر کرد.
_ میانش به خنجر دو نیم کر / دل جاودان زو پُر از بیم کرد
رستم با خنجر جادوگر را نصف کرد و با این کار خود دل جادوگران دیگر را پر از وحشت کرد.
_ چو رستم بدیدش، برانگیخت اسب / بدو تاخت مانندِ آذرگشسب
وقتی رستم او را دید، اسبش را به حرکت درآورد و با سرعت زیاد مانند آتش جهنده به سوی او حرکت کرد.
_ سر و گوش بگرفت و یالش دلیر / سر از تن بِکندش به کردار شیر
رستم شجاعانه سر و گوش و یال ارژنگ دیو را گرفت و مانند شیر، سر از تنش جدا کرد .
_ ز بهرِ نیایش، سر و تن بشُست / یکی پاک جایِ پرستش بجُست
برای عبادت سر و تن خود را شست و به دنبال جایی پاک و تمیز برای راز و نیاز گشت.
_ از آن پس نهاد از برِ خاک، سر / چنین گفت کای داورِ دادگر!
پس سر را بر خاک گذاشت و گفت ای پروردگار عادل !
_ زِ هَر بد تویی بندگان را پناه / تو دادی مرا گُردی و دستگاه
تو پناه همهی بندگان در مقابل بدیها هستی و تو به من پهلوانی و قدرت دادی .
